احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
76
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
هر شمع روضهء تو كه حورى است در بهشت * دارد ز نور خويش به رو از حيا نقاب خواند خط شعاعى مهر از سواد شب * چشمى كه از غبار درت كرد فتح باب دامن به زور چرخ نچيدى ز روضهات * خورشيد را ضرور نبودى اگر شتاب دوزخ به زير بار گناهش نفس زند * آن كس كه با تو بوده دمى بر سر عتاب يك جد پاك تست نبى ، ديگرى ولىّ * از انبيا نديده كسى اين نسب به خواب دانستهاى حقيقت اشيا چنان كه هست 8360945 خ 0 5 خ * زان علم عالمى كه برون است از كتاب مىخواهم از هواى تو لبريز خويش را * زان سان كه قطره قطرهء خونم بود حباب گردن به زير بار گناهم خميده است * خواهم خلاصيى ز تو يا مالك الرقاب 9360945 خ 0 6 خ من كيستم كه مدح تو با اين خرد كنم * كز وصف چاكران تو عاجز بود لباب مطلب ازين قصيده مرا عرض حال بود * ورنه چه حدّ من كه كنم مدح آن جناب چون رسم شاعر است كه در آخر مديح * ختم سخن كند به دعاهاى مستجاب يا رب مواليان ترا باد در جهان * امنيّت ولايت و آسانى صِعاب 0460945 خ 0 7 خ بر جان منكران تو از چرخ هر زمان * تيرى خورد جهندهتر از ناوك شهاب * * *